العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
126
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
شما خبر نداشتم تا شكست شما را شنيدم و از اينجا مردم دانستند كه او سراقه نبوده و شيطان بوده 2 - چون خدا به صورت آدمش كرد ديگر شيطان نبود يك آدم بود ، و جوابش اينست كه نپذيريم ، زيرا آدميت بجوهر نفس ناطقه است و نفوس شيطان جدا از نفس آدمى است ، و تغيير صورت مايه تغيير حقيقت نيست ، و اين خود يك دليل شرعى است بر اينكه آدمى اين كالبد ظاهر و صورت مخصوص نيست ، تا آخر آنچه در اينجا گفته . « مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي » كشاف گفته : يعنى ميانه ما را بهم زد و تباه كرد و نزغ سگ زدن دابه است . « وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ » رازى در - 19 : 112 - 114 - گفته : مفسرين گفتند : چون بهشتيان در بهشت جاگيرند و دوزخيان در دوزخ مردم ابليس را سرزنش كنند و او ميان آنها اين سخنرانى كه خدا از او نقل كرده ( و قال الشيطان ) ايراد كند ، و گفتند : چون به كار حساب رسيدگى شود باشد و نخست اولى است . و مقصود از شيطان خود ابليس است ، و از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله روايت است كه چون خدا مردم را براى محاكمه جمع آورد كافر گويد : مسلمان را ميانجى هست و شفيع ما كيست ؟ و او جز ابليس نيست كه ما را گمراه كرده ، و نزد او آيند و از او درخواست كنند و او گويد « راستى خدا بشما نويد درست داد » كه رستاخيز و سزاى كردار است و بانجام رسانيد ، و من خلاف آن را بشما وعده دادم و خلف كردم و تقرير سخن اينست كه نفس آدمى خواهان حالات دنياست و سعادت اخروى را و كمالات معنوى را دريافت نكند و خداست كه بدانها خواند و فرمود : « آخرت بهتر و پايدارتر از دنيا است ، 17 - الاعلى » و اما اينكه فرمود : « ما كانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ » يعنى من توانائى و تسلطى بر شما نداشتم كه شما را به زور بر كفر و گناه وادارم جز اينكه از شما بوسوسه دعوت كردم ،